334- مالی رفتاری behavioral finance

اگرچه اقتصاد رفتاری در استنفورد، برکلی، شیکاگو، پرینستون، ام‌آی‌تی و جاهای دیگر تدریس می‌شود، بیشترین تراکم محققان این رشته در ‌هاروارد است. «رویکرد ‌هاروارد به علم اقتصاد به صورت سنتی، تا حدی ‌جهانی‌تر و تجربی‌تر از دیگر دانشگاه‌ها است.» این جمله را لورنس اچ سامرز گفته است که دکترای اقتصادش را از ‌هاروارد گرفته است و خود را اقتصاددان رفتاری می‌داند. «و اگر شما این‌جهانی و تجربی هستید، رویکرد‌تان رفتاری است.»

 

طرح زمینه‌ای جدید

 

دو غیراقتصاددان، جایزه‌ نوبل رشته‌ اقتصاد را برده‌اند. در ابتدای دهه‌ 1940، هربرت سیمون از دانشگاه کارنگی ملون مفهوم «عقلانیت کران‌دار» را پیش کشید و مدعی شد که تفکر عقلانی به تنهایی توضیح‌دهنده‌ تصمیم‌گیری انسان نیست. اقتصاددانان سنتی تحقیقات سیمون را دوست نداشتند یا بر آن چشم بستند و وقتی او در سال 1978 جایزه‌ نوبل را برد، بسیاری از محققان این رشته بسی ناخشنود بودند.

 

سپس در سال 1979، دو روان‌شناس، دانیل کانمان از پرینستون و آموس تورسکی از استنفورد «تئوری انتظار: تحلیلی از تصمیم‌گیری در شرایط خطر» را منتشر کردند که مقاله‌ای راهگشا بود و می‌گفت مردم چطور با خطرات و پیشامد‌های نامطمئن برخورد می‌کنند. در دهه‌های بعد این مقاله یکی از پراستنادترین‌ها در اقتصاد شد. نویسندگان مقاله ادعا کرده بودند که مسیرهایی که جایگزین‌ها در آن نمودار می‌شوند (و نه فقط ارزش‌ مربوط به هر جایگزین) شدیدا بر تصمیمی که مردم می‌گیرند، موثرند. این، مقاله‌ای بنیادی برای اقتصاد رفتاری بود؛ ادعای تند آن فروض مرکزی مدل معمول را سست کرد (بر اساس مدل معمول تنها ارزش واقعی جایگزین‌ها و نه نحوه‌ بروز آنها اهمیت دارد).

 

برای مثال، نحوه‌ ارائه‌ گزینه‌های مختلف، ریسک‌پذیری یا ریسک‌گریزی ترجیحات مردم را تغییر می‌دهد. تورسکی و کانمان در مقاله‌ای منتشر شده در سال 1981 در مجله‌ علم با عنوان «جهت‌دهی گزینه‌ها و روان‌شناسی انتخاب» مثالی زدند. آنها نوشتند: «فرض کنید که ایالات متحده در حال تدارک برای مواجهه با شیوع یک بیماری آسیایی است که پیش‌بینی شده 600 نفر را می‌کشد.» «برای مقابله با بیماری دو طرح پیشنهاد شده است.» با انتخاب طرح الف، 200 نفر از مردم زنده می‌مانند. با انتخاب طرح ب، به احتمال یک سوم همه‌ 600 نفر زنده می‌مانند و به احتمال دوسوم هیچ کس زنده نمی‌ماند. نویسندگان گزارش دادند که 72‌درصد از پاسخ‌دهندگان طرح الف را انتخاب کردند، اگرچه نتیجه‌ واقعی هر دو طرح یکی است. بسیاری از افراد، ریسک‌گریز بودند و زنده‌ماندن قطعی 200 نفر را ترجیح دادند.

سپس محققان مساله را به نحو دیگری طرح کردند: این بار گزینه‌ ج را داریم که «400 نفر خواهند مرد» و در مقابل طرح دال را خواهیم داشت که «به احتمال یک سوم هیچ کس نمی‌میرد و به احتمال دوسوم 600 نفر می‌میرند.» این بار 78‌درصد، طرح دال را انتخاب کردند و باز هم در حالی که نتیجه‌ هر دو یکسان است. اختلاف به سادگی این بود که در حالت اول، طرح‌های ارائه شده به بیانی بود که نشانه‌ حفظ زندگی بود و در حالت دوم، نشانه‌ از دست دادن زندگی؛ مردم ظاهرا برای «از دست ندادن» زندگی بیش از «حفظ» آن حاضرند ریسک بپذیرند.

 
«این انقلاب در اقتصاد را کانمان و تورسکی آغاز کردند» «این را مکس بازرمن استاد مدیریت بازار می‌گوید که خود روی تصمیم‌گیری و مذاکره در مدرسه‌ بازرگانی ‌هاروارد مطالعه می‌کند. «آن مقاله‌ سال 1979 در زمین اقتصاد و در هیات اقتصاددانان نوشته شده بود و در سخت‌ترین مجله‌ اقتصادی، اکونومتریکا، منتشر شد. بیان سرفصل‌های نظریه‌ انتظار سخت نیست. ریاضیات برای مقبولیت به آن اضافه شد و این مهم بود.» در سال 2002 کانمان جایزه‌ نوبل را مشترکا با دکتر ورنون اسمیت از دانشگاه جورج مسون که به خاطر کار در اقتصاد تجربی محترم بود، دریافت کرد. (تورسکی، همکار دیرین کانمان، در 1996 مرده بود).

 

در دهه‌ 1980، ریچارد تالر (قبلا در کورنل بوده، اکنون در مدرسه‌ عالی بازرگانی در دانشگاه شیکاگو است) با نوشتن در صفحه‌ای ثابت به نام «غیرمتعارفات» در مجله‌ چشم‌انداز‌های اقتصاد شروع به وارد کردن آن بینش‌های روان‌شناختی به علم اقتصاد کرد (مجموعه‌ این مطالب بعدها در کتابش با عنوان نفرین فاتح در سال 1994 منتشر شد). «دیک تالر در دهه‌ 1980 در بیابانی ذهنی می‌زیست،» این را دیوید لیبسون، یکی از برجسته‌ترین اقتصاددانان رفتاری می‌گوید. «او از اندیشه‌هایی دفاع کرد که اقتصاددانان مسخره می‌کردند، اما او پی آن را گرفت. رویکردهای رفتاری که در دهه‌ 1980 ملعون بود، در دهه‌ 1990 عمومی شد و اکنون ما گروهی پرطرفدار با تعداد زیادی دانشجوی دکترا هستیم. دیگر از گروهی محققان اندک که علیه جریان غالب می‌جنگیدند خبری نیست.»

همچون اغلب جنبش‌ها، در این جا نیز پیشگامانی بودند. «در دهه‌ 1980 بهترین اقتصاد‌دانان جهان، شواهد را می‌دیدند و آن [اقتصاد رفتاری] را می‌پذیرفتند»، این را بازرمن می‌گوید. اقتصاددانان میانه به آرامی جذب شدند (آنها به نادیده‌ انگاشتن اقتصاد رفتاری ادامه دادند و بنابراین توانستند کارشان را بدون هیچ اخلالی در آن ادامه دهند).

 

منصف باشیم؛ مخالفان پذیرفته‌اند که مدل عقلانی، ادراک بشری را تنها تقریب می‌زند، لیبسون توضیح می‌دهد «همانطور که فیزیک نیوتنی تقریبی از فیزیک اینشتینی است. اگر چه وقتی بر سطح این سیاره قدم می‌زنید، تفاوت‌هایی وجود دارد، اما شما هیچ‌گاه آنها را حساب نمی‌کنید. اگر بخواهیم پل بسازیم یا از ماشینی سبقت بگیریم یا توپی را شوت کنیم، فیزیک نیوتنی کفایت می‌کند.» اما روان‌شناسان می‌گویند «نه این کافی نیست، ما مشغول مسائل حاشیه‌ای و تغییرات کوچک نیستیم. قواعد رفتاری عظیمی هست که از جمله‌ آنها چیزهایی شبیه به ناتمامی کنترل بر خویش و وجود ترجیحات اجتماعی است که در تقابل با خودخواهی صرف است. ما نگران غیرخویشاوندمان هستیم و از منافع می‌گذریم تا به آنها کمک کنیم، مثلا آنچه در توفان کاترینا رخ داد، نمونه‌ای از این دست بود.»

 

بسیاری از کارهای اخیر در اقتصاد رفتاری در علم مالیه بود و از جمله‌ آنها مقالات قابل‌توجهی است که‌اندری شلیفر، استاد اقتصاد ‌هاروارد نوشته است. شلیفر توضیح می‌دهد که در بازارهای مالی، «استدلال‌های معمول در اقتصاد سنتی این است که این [عدم عقلانیت رفتاری] نمی‌تواند درست باشد، چون حتی اگر مردمی احمق و غیرعقلانی هم وجود داشته باشند، آنها با بازاری از مردم باهوش و عاقل مواجهند و تجارت با چنین نوسان‌گیرهایی، قیمت‌ها را به سمت سطوح عقلانی اصلاح می‌کند». «برای مثال اگر مردم بدبینی بی‌جهتی نسبت به جنرال موتورز داشته باشند و سهام آن را در بازار بریزند، مردم باهوش همه‌ سهام را با قیمتی ارزان از بازار جارو می‌کنند و هیچ اتفاق بدی برای قیمت سهام جنرال موتورز نمی‌افتد.»

 

اما شلیفر و سامرس در مقاله‌ای با عنوان «رویکرد پارازیتی بازرگانان به تجارت» که به سال 1990 نوشت، با اشاره به عوامل مهم مربوط به ریسک که نوسان‌گیری بازار را محدود می‌کند، علیه مدل «بازار کارآمد» استدلال کرد. در آن زمان برای مثال، سهام رویال داچ در آمستردام به قیمتی متفاوت از سهام شل در لندن فروخته می‌شد، در حالی که آنها سهام یک شرکت، رویال داچ/شل بودند. سرمایه‌های محدود سرمایه‌گذاری‌های مشترک (که تعداد سهام مشخصی دارد و در بورس عرضه می‌شود) به قیمت‌های متفاوتی نسبت به ارزش سهامشان فروخته می‌شود. شلیفر می‌گوید «وقتی جنس یکسانی در دو بازار متفاوت به دو قیمت مختلف فروخته می‌شود، نیروی نوسان‌گیری و عقلانیت ضرورتا محدود شده است. به نظر می‌رسد نیروهای غیرعقلانی اثر بزرگی بر قیمت‌ها حتی در دراز مدت دارند. این یک حمله‌ نظری به فرض مرکزی دیدگاه سنتی است.»

 

در همان زمان، بنیاد راسل سیج که خود را وقف تحقیق در علوم اجتماعی کرده است، با ثبات قدم از اقتصاد رفتاری حمایت کرد حتی آنگاه که این رشته در برهوتی ذهنی سیر می‌کرد. دکتر اریک وانر، رییس کنونی بنیاد سیج که دکترایش در روان‌شناسی اجتماعی است، در سال 1984 برنامه‌ای را در بنیاد آلفرد پی اسلوان در حوزه‌ علوم شناختی جلو می‌برد، در همان زمان اسلوان برنامه‌ای را آغاز کرد که اقتصاد رفتاری را همچون کاربردی از علوم شناختی در نظر گرفت و روی تصمیم‌گیری اقتصادی مطالعه کرد. (وانر می‌گوید: «این رشته به غلط نام‌گذاری شد، باید اقتصاد شناختی نامیده‌ می‌شد. ما به ‌اندازه‌ کافی شجاع نبودیم.»). پس از آنکه وانر در سال 1986 رییس بنیاد راسل سیج شد، هر دو موسسه با همکاری هم زیرشاخه‌ای جدید را پرورش دادند. در 20 سال گذشته، بنیاد سیج بیش از 100 بورس آموزشی به اقتصاددانان رفتاری تخصیص داده است؛ همچنین نهاد تابستانی دوسالانه‌ای را تشکیل داده است که محققان جوان‌تری چون لیبسون و سندیل مولینتان را تربیت کرده است. دانشگاه پرینستون و بنیاد راسل سیج همچنین با همکاری هم مجموعه‌ای از کتاب‌های این رشته را منتشر کرده‌اند.

 

بنابراین اقتصاد رفتاری فرزند دورگه‌ اقتصاد و روان‌شناسی است. استاد اقتصاد گلیمپ، ادوارد گلاسر، می‌گوید: «ما در این باره که افراد چه‌طور تصمیم می‌گیرند یا اطلاعات را پردازش می‌کنند، چیزی برای گفتن به روان‌شناسان نداریم، اما چیزهای زیادی برای یادگرفتن از آنها داریم. ما البته حرف‌های زیادی در این باره داریم که افراد چگونه در بازارها، کارخانه‌ها و احزاب سیاسی گرد هم می‌آیند.»

 

اکنونی اغواکننده ‌

 

دیوید لیبسون

 

یک رستوران زنجیره‌ای ملی که همبرگر سرو می‌کند، نامش را از ویمپی، رفیق پرخور ملوان زبل که اشتهایی زیاد و جیبی تهی داشت، گرفته است. این جمله‌ معروف اوست: «من دوست‌ دارم همبرگر را امروز بخورم و پولش را یک‌شنبه بدهم». ویمپی مثال خوبی برای مساله‌ «انتخاب میان‌دوره‌ای» است که اقتصاددانان رفتاری چون دیوید لیبسون را فریفت. او می‌گوید: «تنشی طبیعی در انسان‌ها و دیگر حیوانات میان گزینه‌های در دسترس و گزینه‌های آینده‌ وجود دارد. انتخاب‌های کنونی در پی لذت‌های آنی و انتخاب‌های آتی در پی‌ لذت‌های بلند‌مدت است. این بسیار مهم است. مردم شدیدا خواستار لذت آنی در حال حاضر و لذت‌ طولانی برای آینده هستند. اگر شما از مردم بپرسید: «همین الان چه می‌خواهید؟ شکلات یا میوه؟» آنها خواهند گفت: «شکلات» اما اگر شما بپرسید: «برای هفته‌ بعد کدام را می‌خواهید؟» خواهند گفت: «میوه». اکنون ما شکلات، سیگار و یک فیلم هزل می‌خواهیم. برای آینده، ما میوه، ترک سیگار و دیدن فیلمی هنرمندانه می‌خواهیم.»

 

لیبسون مدلی ‌رسم می‌کند که دینامیک این رفتار را تشریح می‌کند. فعالیتی را در نظر بگیرید که در آن به محض شروع، شش واحد هزینه‌ می‌شود، ولی سودی هشت واحدی در آینده دارد. این فعالیت دو واحد سود خالص دارد، اما لیبسون می‌گوید: «تمایل انسان به کم‌ارزش جلوه دادن آینده را فراموش کرده است.» اگر اتفاقات آینده مثلا نصف ارزش اتفاقات حال حاضر را داشته باشد، در نتیجه‌، هشت واحد سود آینده، تنها چهار واحد محاسبه می‌شود و اگر این فعالیت امروز آغاز شود، دو واحد ضرر خالص خواهد داشت (شش منهای چهار).

 

بنابراین ما هیچ علاقه‌ای به آغاز فعالیت از امروز نداریم. از سوی دیگر، اگر فعالیت فردا آغاز شود، هر دوی هزینه و فایده با کاهش ارزش به نصف مواجهند (به ترتیب سه و چهار واحد) و بنابراین در نهایت یک واحد سود خالص خواهیم داشت. اکنون، هر کسی مشتاق است که فردا وارد این بازی شود.

 

به بیانی غیردقیق «مردم غیرعقلانی عمل می‌کنند چون آینده را کم‌ارزش می‌دانند،» این را بازرمن می‌گوید. «ما در زندگی بد عمل می‌کنیم چون برای آنچه اکنون می‌خواهیم از خواسته‌های آتی‌مان خرج می‌کنیم. مردم چیزهایی می‌خرند که پولش را همان لحظه در حسابشان ندارند و در نتیجه آنها چیزهای کمتری در کل طول دوره‌ زندگی‌شان می‌خرند.» چنین مشکلاتی طبق نظریه‌ معمول اقتصاد نباید رخ دهد. آن طور که نوا اشرف می‌گوید، نظریه‌ معمول اقتصاد مدعی است «نباید هیچ گسستی میان آنچه من می‌کنم و آنچه می‌خواهم بکنم، باشد.»

 

خوشبختانه، اودیسه نیز با مساله‌ای که از زبان ویمپی بیان شد، مواجه بود. قهرمان هومر این مشکل عظیم را حل کرده‌ است. سیرس (الهه‌ یونانی)، به اودیسه خبر داد که کشتی او از جزیره‌ سیرنس خواهد گذشت که آواز خوش مقاومت‌ناپذیرش می‌تواند ملوانان را بفریبد تا بدان سو پارو بزنند و به صخره‌ها برخورد کنند. سیرنس، استعاره‌ای حیرت‌آور برای نفس آدمی است که اغواگری و دام بودنش را همزمان نشان می‌دهد. سیرس، اودیسه را برای آمادگی در برابر آزمایشی که در پیش بود، نصیحت می‌کند: او باید به خدمه‌ کشتی‌اش دستور دهد که گوش‌هایشان را با موم بپوشانند، بنابراین آنها آواز جزیره‌ سیرنس را نتوانند شنید، اما او می‌تواند بی‌هیچ ترسی، آواز زیبای سیرنس را بشنود، اگر به ملوانانش دستور دهد که او را به تیرک کشتی ببندند و به هیچ وجه تا گذشتن از خطر به فریادهای او برای آزادی‌اش توجه نکنند. لیبسون توضیح می‌دهد که «اودیسه خود را به این کار ملزم کرد، با بستن خود به تیرک کشتی، خویشتن آتی‌اش را در برابر خواسته‌های خویشتن فعلی‌اش حفظ کرد.»

 

تعهدات پیشینی از این قبیل نه تنها راهی برای دور زدن وسوسه‌های آنی است که راهی برای غلبه بر تمایل ما به معوق گذاشتن موضوعاتی است که هزینه‌ آنی دارد، ولی سودش در آینده است، کارهایی همچون پیشگیری، ورزش و تمیز کردن دفتر کار. انتخاب طرح بازنشستگی (k)ا401 (برنامه‌ای در آمریکا که طبق آن سرمایه‌گذاری برای بازنشستگی شامل مالیات نمی‌شود) نه تنها به کارگران این فرصت را می‌دهد تا برای دوران بازنشستگی‌شان، ذخیره و سرمایه‌گذاری کنند، بلکه در بسیاری موارد به پولی باد آورده نیز دست یابند: مثل یافتن «اسکناس‌های صددلاری در پیاده‌رو» (عنوان یکی از مقالات لیبسون که به همکاری جیمز چوی و بریگیت مادریان نوشته است). این بدان خاطر است که بسیاری از کارخانه‌ها سهام کارمندانشان را مطابق چنان طرح‌هایی تنظیم می‌کنند، بنابراین هر یک‌دلار، دودلار می‌شود. «کلی پول مفت وجود دارد» این را لیبسونی می‌گوید که مقالات زیادی را درباره‌ طرح‌های (k)ا401 دارد و احتمالا معتبرترین نویسنده‌ای است که خود در این طرح‌ها ثبت‌نام کرده است. «کسی که سالانه 50000‌دلار درآمد دارد و شرکتی دارد که شش‌درصد سود به سهام او اضافه می‌کند، می‌تواند سالانه 3000

/ 2 نظر / 25 بازدید
شبنم فتحی

تمامی انجمن های مهندسی صنایع میتوانند برای برگزاری سمینار روز کیفیت به ما ملحق شوند. جهت تمایل به همکاری به آدرس fathishabnam@gmail.com ایمیل ارسال فرمایید.

soheil

salam jaleb bod.momkene begin in maghale kei tarjome shode?va inke aya refrence engilisisho darin?agar darin lotfan baram mail konid.mamnon misham